شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )
266
سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )
محذور نوايب و مكروه عواقب غافل شدنست . پس هر چند كه درر مواعظ بر ايشان القا مىكردند چون قوم نوح جَعَلُوا أَصابِعَهُمْ فِي آذانِهِمْ وَ اسْتَغْشَوْا ثِيابَهُمْ وَ أَصَرُّوا وَ اسْتَكْبَرُوا اسْتِكْباراً « 1 » عتوّ و فرعنت را زياده مىكردند . رئيس جمال الدّين قمّى با فرزندان و اهل بيرون آمد و ما را از قبل عوامّ نوميد كرد ، و سلطان دررسيد ، و در بعضى از بساتين نزول كرد ، و رسولان با وعدهء امان و عفو و غفران آمد و شد كردند . سنگ نرم مىشد و در ايشان اثر نمىكرد ، فَهِيَ كَالْحِجارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً « 2 » . و بندار شقىّ با اتباع مايقى « 3 » كه داشت جز استمرار بر استكبار و جهل كارى نمىكرد ، و برين بسنده كردند كه يك روزى از روزها بمقابله بيرون آمدند ، و تا ديوار بستان براندند ، و تيرى چند بر خيمهء سلطان انداختند . سلطان در حال * با خواصّى كه حاضر بودند سوار شد ، و دانست كه وعظ و ملامت در ايشان كار نمىكند ، و خطاب اهل جهل جز بشمشير راست نيابد ، و حلم الفتى فى غير موضعه جهل . پس با كتيبهاى [ از ] خواصّ حمله كرد كه گوئى بيشهاى بود روان ، در وى از شياطين انس فرسان و از عفاريت « 4 » ترك مردان و شبّان ، همه زرهها را « 5 » وقايهء اجسام كرده ، و دلها را چون جوشن از حرص انتقام بدر انداخته ، و آن بدبختان را بيشتر بقتل آورد ، و آنكه رهيد روى به شهر نهاد . سلطان با ايشان به شهر درآمد ، چه ازدحام مردم مانع بستن دروازها شد ، و
--> ( 1 ) - سورهء نوح ( 71 ) آيهء 7 . ( 2 ) - سورهء بقره ( 2 ) آيهء 74 . ( 3 ) - در اصل : ما بقى . ( 4 ) - در اصل : عقارب . ( 5 ) - در اصل : زرها را .